أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

45

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

خالى نمانده رسم دامادى و مصاهرت ميانهء ايشان استحكام پذيرد . بنابرآن مهد عليا حليمه بيگى آغا را كه درّى بود از بحر بيكران حسن بيگى به كنار افتاده و درّيى از اوج آسمان صلب اين پادشاه عالىشأن پرده از چهره گشاده خواست كه با آن گوهر درياى هدايت و جهاد هم‌درج سازد و با آن مهر سپهر ولايت و اجتهاد طالع از يك برج گرداند . « 1 » علما و اهالى و عرفا و فضلاى ذوى المعالى را جمع فرموده تشريف موافقت « 2 » در بر فرخنده فرّ سلطان حيدر انداخت و آن صبيّهء بهيّه را زهره صفت [ 56 ] با آفتاب عالمتاب مقارن ساخت طنطنهء احسنت و تحسين و غلغلهء مباركباد و آفرين در مجامع ساكنان خطّهء سفلى و صوامع قاطنان صفّهء عليا از زمين به آسمان و آسمان به زمين رسيد . رازدانان اسرار عالم « 3 » غيب از وقوع اين مناكحت بىعيب پى به تولّد ذاتى بردند . در كنار قابلهء اقبال بىمقابل چهار عنصر جسم باتوقّرش مركب از آتش عشق و هواى جان و آب زندگانى و خاك دل دانستند كه يمن اين ازدواج دنيا را رونق و دين را رواج خواهد داد و معلوم كردند كه بركت اين ارتباط مهام صورى را استحكام و امور معنوى را انضباط خواهد بخشيد به آن سبب اهالى اجابت دعا جهت حصول اين مدّعا دست استدعا و آمين در حلقهء باب الحفظ « فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ » « 4 » محكم ساختند و به يمن اين دعاى اجابت‌قرين خيال آن نهال عزّت و تمكين را به اوج امكان « 5 » و استقامت افراختند . مثنويه به حمد اللّه اى كلك فرخنده‌فر * كه حكم تو شد نقش‌بند صور به خوبى زدى باز نقشى بر آب * كزين نقش شد عالمى بهره‌ياب چه لوحست « 6 » باز اين‌كه پرداختى * در آن بىقلم نقشها ساختى خرد كرد بر دل رقم بىمداد * دو صد قصّه زين صفحهء بىسواد نمودار كردى سپهرى بلند * كه طالع شود كوكبى ارجمند

--> ( 1 ) . و : گردانيد ( 2 ) . و : مواصلت ( 3 ) . و : « عالم » ندارد . ( 4 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 64 . « خدا بهترين نگهدار است و اوست مهربان‌ترين مهربانان » . ( 5 ) . و : « امكان » ندارد . ( 6 ) . و : موجست